خلاصه کتاب جهان پسا آمریکایی

كتابی نه درباره غروب آمریكا كه درباره طلوع دیگران است و درباره جابجایی قدرت در جهان.
فرید زکریا    13 دی 1397    روابط بین الملل    1084

مقدمه:

«جهان پسا-آمریكایی» عنوان دومین كتاب فرید زكریا، متفكر و نویسنده هندی الاصل آمریكایی و سردبیر نشریه نیوزویك اینترنشنال است كه به فارسی ترجمه شده است.

زكریا در «جهان پسا-آمریكایی» در تلاش است تا موقعیت تازه حاكم بر جهان، یعنی فاصله گرفتن از تسلط آمریكا و «ظهور دیگران» را به اثبات برساند. خود او درباره كتاب جدیدش می‌گوید: «این كتابی نه درباره غروب آمریكا كه درباره طلوع دیگران است. «خیزش دیگران» (Rise of the Rest) درباره دوران پس از آمریكا سخن می‌گوید كه داستان زمان ماست.»

او در این كتاب جهانی را روایت می‌كند كه در آن آمریكا نه رهبری اقتصادی و ژئوپولیتیكی آن را برعهده خواهد داشت و نه بر فرهنگ آن چیره خواهد بود. او «خیزش دیگران» - به معنای رشد كشورهایی چون چین، هند، برزیل، روسیه و بسیاری دیگر- را تحولی بزرگ می‌داند كه جهان را در قالبی نو خواهد ریخت. در این كتاب زكریا رشد كشورهایی را به تصویر می‌كشد كه قرار است دنیای آمریكایی را تغیر دهند و او از این تحولات تحت عنوان «جابجایی بزرگ» یاد می‌كند.

فرید زكریا معتقد است جهان ظرف 500 سال گذشته شاهد سه جابجایی ساختاری در قدرت بوده است كه حیات بین‌المللی و سیاست، اقتصاد و فرهنگ آن را دگرگون كرده است.

اولین جابجایی پیدایش جهان غرب بود. فراگردی كه در قرن پانزدهم آغاز و در اواخر قرن هجدهم شتابی خارق‌العاده یافت و «مدرنیته» را بوجود آورد و موجب تسلط سیاسی ملل غربی و تداوم آن شد. دومین جابجایی، كه در سال‌های پایانی قرن هجدهم رخ داد، ظهور ایالات متحده آمریكا بود كه بلافاصله بعد از صنعتی شدن، به قدرتمندترین كشور بعد از امپراتوری روم و احتمالا قدرتمندتر از مجموع كشورهای دیگر مبدل شد. به اعتقاد او اینك جهان در سومین دوره جابجایی بزرگ قدرت در عصر مدرن بسر می‌برد كه می‌توان آن را «خیزش دیگران» نامید.

حال پرسش اساسی‌ای كه این كتاب مطرح می‌كند این است كه «ایالات متحده آمریكا چگونه باید با این فضای به سرعت در حال تغییر جهانی تعامل كند؟ زندگی در عصر به واقع جهانی امروز چه معنایی دارد؟» زكریا به این پرسش‌ها با صراحت، ریزبینی و تصویر‌سازی بدیعی پاسخ می‌دهد و به تفصیل به فرآیند توزیع قدرت در جهان معاصر می‌پردازد و با صراحت، بصیرت و پندارورزی خاص خود، درس‌هایی از جابجایی دو قدرت بزرگ- انگلستان و آمریكا- ظرف چند قرن گذشته و انتظاراتی را كه از دگرگونی سوم، یعنی «خیزش دیگران» می‌توانیم داشته باشیم، بازگو می‌كند.

او توضیح می‌دهد كه آمریكا، اگرچه به لحاظ سیاسی-نظامی، در جهانی با یك ابرقدرت به سر می‌برد، اما در سایر ابعاد صنعتی، مالی، آموزشی، اجتماعی و فرهنگی توزیع قدرت در حال تغییر است و دیگر آمریكا در آن برتری ندارد. دنیای پس از آمریكا، طبیعتا دورنمای نگران‌كننده‌ای برای آمریكایی‌ها ایجاد خواهد كرد اما این تحلیل او را به این سمت نمی‌كشاند كه فكر كند دنیا ضدآمریكایی خواهد شد. او بیشتر جهان را «پسا آمریكایی» می‌بیند. او در ادامه در فصل «یك جهان غیر غربی؟» به این پرسش كه «آیا می‌توان مدرن بود، بدون آنكه غربی بود؟ و آیا حیات بین‌المللی در جهانی كه در آن قدرت‌های غیر غربی به وزنه‌ای عظیم مبدل شده‌اند، اساسا متفاوت خواهد بود؟» به‌صورت ملیحانه‌ای پاسخ می‌دهد.

زكریا، برخلاف استدلال ساموئل‌هانتینگتون كه مدرن‌سازی و غربی‌سازی را مقوله‌هایی كاملا متمایز از هم می‌داند، معتقد است مدرنیسم غربی چنان جهان را تغییر داده كه پایان انحصار قدرت غرب، به معنای پایان مدرنیسم غربی نخواهد بود و اگر ایالات متحده روزی عقب رانده شود، به‌دلیل پیروزی‌اش خواهد بود. از این رو به نظر او جابجایی بزرگی كه در جهان رخ می‌دهد، ممكن است بیش از فرهنگ با قدرت مرتبط باشد. زكریا از ادامه راه تاریخ وتكرار پذیری بی‌حد ومرز ناكامی غالب تمدن‌ها و رقابت بین كشورها و ملت‌های بزرگ آگاهی دارد.

وی تحلیل خود را در دو فصل «چالشگر» و «متحد» در مورد قوت‌ها وضعف‌های ایالات متحده و دو كشور چین (به عنوان رقیب) و هند (به عنوان متحد) ادامه می‌دهد واز شروع جنگ سردی جدید، این بار با كشوری تازه نفس وطرفدار بازار آزاد با بیشترین جمعیت جهان، یاد می‌كند كه تا حد زیادی آمریكا آماده آن نیست. اما ویژگی و قدرت اصلی كتاب زكریا در دو فصل آخر آن به نمایش درمی‌آید: «اقتدار آمریكا» و «عزم آمریكا» فصل‌هایی است كه او از خلال آنها و با مقایسه قدرت بریتانیا در اواخر قرن نوزدهم و آمریكا در عصر حاضر، سعی می‌كند برای این وضعیت جدید پاسخی بیابد.

او در مقابل زیر سوال رفتن و چالشی كه امروز آمریكا با آن مواجه است، برای واشنگتن سیاستی كاملا متفاوت با آنچه لندن در اواخر قرن نوزدهم در پیش گرفت، تجویز می‌كند. سیاستی در راستای سیاست بیسمارك، صدراعظم آلمان كه توانست در پایان قرن نوزدهم، آلمانی را كه به تازگی یكپارچه شده بود، تبدیل به واسطه‌ای درستكار در مراودات كشورهای اروپایی سازد. به عبارتی دیگر زكریا با مشاهده تجربه ظهور وسقوط قدرت بریتانیا درجهان به سردمداران كاخ سفید توصیه می‌كند این بار آمریكا- برخلاف دوره‌های گذشته- بیسمارك باشد، تا بیش ازجنگ و درگیری، نقش پیوند دهنده و میانجی را برعهده بگیرد و تلاش كند با تغییر نقش خود در مجامع جهانی، تعریف تازه‌ای از حضور خود توام با قدرت، درجهان القا نماید. در این رابطه، افزایش توان و قوای قدرت نرم آمریكا در شرایط كنونی(شرایط بحران جهانی اقتصاد) راه چاره‌ای است كه فرید زكریا در «جهان پسا-آمریكایی» به آن اشاره می‌كند.

نویسنده در این کتاب به تفصیل به فرآیند توزیع قدرت در جهان معاصر می‌پردازد و درسهایی از جابجایی دو قدرت بزرگ انگلستان و آمریکا در قرن گذشته و انتظاراتی را که از جابجایی سوم (ظهور دیگران) می‌توانیم داشته باشیم بازگو می‌کند.

زکریا در این کتاب خیزش کشورهایی مانند چین، هند، برزیل، روسیه و بسیاری دیگر از کشورها را تحولی بزرگ می‌داند که جهان را در قالبی نو خواهد ریخت و چشم انداز جهانی جدیدی به وجود می‌آورد که در آن قدرت و ثروت در حال جابجایی است.

جهان پسا آمریکایی، آینده نزدیک جهان را که شاید مدتی است شروع شده باشد، چنین تصویر می‌کند که آمریکا باید با تک نبودن و تاثیرپذیری از دیگر عوامل موثر کنار بیاید. او این عوامل موثر جدید را کشورهایی می‌داند که برخی تا پیش از این چنین نقشی در جهان نداشته‌اند؛ کشورهایی مانند ایران.

فرانسیس فوکویاما در نقدی بر این کتاب نوشته است: "فرید زکریا این دوران را «جهان پساآمریکایی» نامیده است. مطمئن نیستم که او در این مورد درست گفته باشد اما این حس قوی را دارم که امروزه اقتصاد جهانی به شیوه‌هایی دراماتیک در حال تغییر است. اجازه دهید کمی دقیق‌تر به دنیای در حال تغییر امروز نگاه کنیم. اولین نشانه دنیای جدید، چندقطبی بودن آن است. البته نمی‌خواهم از سقوط یا اضمحلال آمریکا حرفی بزنم. آمریکا همچنان قدرت برتر جهان باقی خواهد ماند، اما اتفاقی که در حال وقوع است این است که بقیه دنیا هم در حال بالا کشیدن خود هستند و فاصله خود با آمریکا را کاهش خواهند داد. انتقال قدرت در زمینه درآمدهای اقتصادی بسیار دراماتیک است. روسیه، چین، هند و کشورهای عرب حوزه خلیج فارس همه در حال رشد هستند در حالی‌که آمریکا دوران رکود را طی می‌کند. این یکی از مشخصه‌های تغییر جهان نسبت به دوران برتری مطلق آمریکاست..."

زکریا پیش‌ از این کتاب‌هایی در حوزه علوم‌ سیاسی نوشته است. یکی از این کتاب ها «آینده آزادی؛ اولویت لیبرالیسم بر دموکراسی» نام دارد. این کتاب پس از حمله آمریکا به عراق و روی کار آمدن یک دولت شیعی در آن کشور و همچنین پیروزی گروه حماس در انتخابات مناطق فلسطینی نوشته شده تا نشان بدهد در چنین کشورهایی و به طور کلی در خاورمیانه، برقرار کردن دموکراسی‌ای مشابه دموکراسی‌های غربی، می‌تواند بنیادگرایی را تقویت کند و حتی دولت و قدرت سیاسی را در اختیار او قرار دهد. زکریا در این کتاب توصیه کرده است که پیش از تزریق ‌کردن دموکراسی یا مدل‌های مشابه سیاسی به این‌قبیل کشورها، باید لیبرالیسم را در آنها شکل داد و تقویت کرد.

فرید زکریا سردبیر نسخه بین‌المللی هفته‌نامه نیوزویک است. این هفته‌نامه با مخاطبی نزدیک به 24 میلیون نفر در کنار هفته‌نامه‌ها و مجلات دیگری مانند تایم و اکونومیست، از جمله موثرترین نشریات تحلیلی سیاسی شناخته می‌شود..

موضوع این کتاب ، با توجه به کژتابی نام کتاب و به قول نویسنده ، نه انحطاط آمریکا بلکه اوج گیری همه کشورهای دیگر است . او ضمن اشاره به این که آمریکا دیگر در همه زمینه ها ( بلندترین برج ، بزرگترین فروشگاه ، پردرآمدترین کازینو و ... ) سرآمد جهان نیست ، از ظهور دورانی جدید سخن می گوید

« توزیع قدرت درحال دگرگونی است و از سلطه آمریکا فاصله می گیرد . معنایش این نیست که وارد جهانی ضدآمریکایی می شویم بلکه داریم به جهان پس از آمریکا وارد می شویم.» / ص 13 


 

محورهای اصلی کتاب

1- نویسنده به سه جابجایی در ساختار قدرت در پانصد سال گذشته اشاره می کند . نخستین جابجایی قدرت را اوج گیری دنیای غرب در سده پانزدهم می داند که بعد ها با رنسانس ، انقلاب کشاورزی و انقلاب صنعتی شتابی شگفت انگیز یافت و مدرنیته را تولید کرد . دومین جابجایی قدرت را به سالهای پایانی قرن نوزدهم و اوج گیری ایالات متحده ارجاع می دهد و حال ، از سومین مرحله جابجایی قدرت خبر می دهد که آن را «اوج گیری دیگران » نام نهاده است و می گوید

«از خصوصیات این دوران جدید یکی پراکنش قدرت از دولت ها به کنشگران دیگر است ؛ دیگرانی که در حال اوج گیری اند بسیاری از کنشگران غیر دولتی را در بر می گیرد .»

2- نگاه اصلی نویسنده ، ‌تحذیر آمریکا و آمریکاییان است که اگر دیربجنبند ، سروری خود در جهان را از دست می دهند . بنابراین گزاره ها و حتی انتقادها به آمریکا - که در سرتاسر کتاب با آن مواجهیم - با چنین هدفی یعنی بیدارکردن آمریکا از خوش خیالی حاکم بر آن صورت گرفته است

او معتقد است اگرچه آمریکایی ها ، مبدع جهانی شدن بوده اند ولی خودشان فراموش کرده اند جهانی شوند :

«در اوج به سر بردن به مدت طولانی مضرات خاص خود را دارد ... ما مجبور نبوده ایم این با زبان ها و فرهنگ ها و بازارهای خارجی آشنا شویم»

«محصور بودن یکی از مواهب طبیعی آمریکا است که در احاطه دو اقیانوس پهناور و دو همسایه آرام قرار گرفته و موجب شده که آمریکایی ها از دنیای آن سوی مرزهایشان پاک بی خبر باشند . آمریکایی ها چندان زبان خارجی نمی دانند ، درباره فرهنگ های بیگانه آگاهی اندکی دارند»

«سیاستمداران آمریکایی پیوسته و بی حساب از همه کشورها بابت نقطه ضعف های بی شمارشان طلبکارند . به آنها بر چسب می زنند ، تحریم و محکومشان می کنند . در پانزده سال گذشته ایالات متحده آمریکا تحریم هایی برنیمی از جمعیت دنیا اعمال کرده است . ما تنها کشور جهان هستیم که هرساله در مورد رفتار هر کشور دیگری کارنامه صادر می کنیم. واشنگتن حبابی از خود راضی و بی خبر از جهان بیرون شده است.»

«کشوری که روزگاری پایبند اخلاق پیوریتنی درنگیدن در کامروایی بود مبدل به کشوری شده که لذات آنی را خوش می دارد . ما علاقه مان را به اصول (ریاضیان ، تولید ، سخت کوشی ، پس انداز) داریم از دست می دهیم و جامعه ای پسا صنعتی می شویم که تخصصش مصرف و سرگرمی است»

«به جز لیبریا و میانمار ، آمریکا تنها کشور جهان است که از سیستم متریک پیروی نمی کند . به جز سومالی ، تنها کشوری است که به کنوانسیون بین المللی حقوق کودک ملحق نشده است »

3- نویسنده ، دوره حاضر را به رغم آن چه همگان تصور می کنند ،‌ از آرام ترین دوران زندگی بشر می داند و رمز آشفته نمایی امروز را در سیطره رسانه ها به مدد تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات می داند :

«تکنولوژی اطلاعات ، اخبار را آنی ، به روشنی و پیوسته در اختیار ما قرار می دهد .... و گونه ای گزافه پردازی دایمی پدید می آورد . هر هوای آشفته «طوفان قرن » است . هر جا انفجار بمبی خبر فوری محسوب می شود .... اما در مورد تقریبا دو میلیون نفری که در قتلگاه های کامبوج در دهه 1970 جانشان را از دست دادند ، هر روز فیلم خبری پخش نمی شد . »/

و می گوید
«القاعده سازمانی تروریستی بود ؛ حال به یک شرکت رسانه ای تبدیل شده که هر از چند گاهی نوارهای ویدئویی تولید می کند نه تروریسم ... آنها به اهداف کوچک تر بسنده کرده اند .... القاعده افراد محلی را می کشد و از این رو مردم عادی مسلمان را از خود دور می کند ... این مسئله که القاعده مرکزی مدت شش سال است که نتوانسته انفجاری را در هیچ جا ترتیب دهد مسلما شایسته توجه است ، حتی اگر همین فردا هم حمله ای صورت بگیرد».

او معتقد است هرچه جلوتر می رویم توان نرمش پذیری و هضم پدیده های تروریستی افزایش می یابد و آثار روانی آن کاهش می یابد :

«پس از بمب گذاری در کلوب شبانه بالی در 2002 ماه ها از گردشگری و تجارت و سرمایه گذاری خبری نبود . یک سال بعد ، پس از بمب گذاری دیگری در اندونزی ، این بار در هتل ماریوت جاکارتا ، بازار فقط به مدت کوتاهی افت کرد.... اگر به وحشت نیفتیم این تاکتیک کارگر نیست.»/

4-نویسنده به تفاوت های القاعده با سایر گروه ها و نگرش های اسلامی اشاره می کند و می گوید :

«درست همان گونه که چندگونگی در جهان کمونیسم سرانجام از تهدید آن کاست ، گونه های فراوان اسلام نیز توان آن را برای پیوند با یکدیگر به صورت یک دشمن واحد و یکپارچه تحلیل می برد .» /ص22

5- فرید زکریا که از هواداران دمکرات هاست طبعا با سیاستهای نو محافظه کارانی که در زمان نگارش کتاب در کاخ سفید مستقر بوده اند مخالف است و رویکرد آنان را نقد می کند . البته اشتباه دسته ای از روشنفکران ما این است که گمان می کنند دیدگاه دمکرات ها و جمهوریخواهان در برابر موضوعی به نام « ایران » متفاوت است . در حالی که هر دو گروه با نظام سیاسی مبتنی بر آموزه های دینی که ادبیات و نگرش حاکم بر منطقه و جهان را به چالش بکشد مخالفند . حتی دمکرات ها از آن رو که مقولاتی چون دمکراسی ، ‌حقوق بشر ) با قرائت یکسویه خود ) و اسرائیل را در زمره ارزشهای مبنایی خود می دانند مخالفت عمیق تری با جمهوری اسلامی ایران دارند و انتقاد آنان به جمهوریخواهان و به ویژه نومحافظه کاران از این زاویه است که برخورد های تند گروه اخیر را وافی به مقصود نمی یابند، بلکه روشهای نرم و اجماع ساز را چاره ساز می دانند تا با تکیه بر روندهای جهانی ، دیدگاه ها و مناسبات تهران را به انزوا ببرند و از این طریق به مقصود برسند .

«توجه کنید که دنیا از نظر ایران چگونه بنظر می رسید . ایران را قدرت های هسته ای (روسیه ،‌هند ، پاکستان ،اسرائیل) محاصره کرده اند و در آن سوی دوتا از مرزهایش ( عراق و افغانستان) ده ها هزار سرباز آمریایی  مستقر  شده اند . رئیس جمهور ایالات متحده بارها تصریح کرده که رژیم تهران را نامشروع می داند . آرزوی سرنگونی اش  را دارد و به گروه های مختلفی که هدف مشابهی دارند کمک های مالی می کند اگر شما در تهران بودید آیا بااین حرف حاضر می شدید از برنامه هسته ای تان دست بکشید؟ ما با تاکید بر تغییر سیاست و تغییر رژیم ، به هیچ یک دست نیافته ایم .»

6-نویسنده ، آمریکای فعلی را با بریتانیای پایان قرن نوزدهم مقایسه می کند که چگونه اولا به دلیل عدم درک و دریافت اقتضائات زمانه و ثانیا به دلیل غرور ژئوپلیتیکی و سیطره پارادایم سنتی بر سیاستگذاران وقت ، آرام آرام سروری او بر ربع جهان از بین رفت :

«تا جنگ جهانی اول اقتصاد آمریکا برابر اقتصاد بریتانیا شده بود ..... کالاهایی که بریتانیا تولید می کرد مظهر گذشته بود نه آینده . در 1907 تولید دوچرخه در بریتانیا چهار برابر آمریکا اما تولید اتومبیل آمریکا دوازده برابر بریتانیا بود .... انگلیسی ها به جای تحصیل شیمی یا مهندسی برق روزگارشان در آکسفورد و کیمبریج به بلعیدن تاریخ ادبیات یونان و روم باستان می گذشت .»/ ص201

او بویژه جنگ عراق را شبیه جنگ بوئر ( قدرت نمایی بریتانیا در مقابل قیام کشاورزان آفریقای جنوبی در آستانه قرن بیستم) می داند که اگر چه لندن پیروزی ظاهری را کسب کرد اما بازنده اصلی بود . با این تاکید چندباره بر این قرینه سازی و ‌ضمن نقد سیاستهای بوش ، حمله به عراق را مقدمه شکستن هیمنه ابرقدرت معاصر می داند

7- نویسنده به پاره ای از مزیت های منحصر به فرد آمریکا اشاره می کند و با نگاهی راهبردی در پی آن است که از این که از مزیت ها ، فرصت سازی شود :

«ارتش آمریکا در همه سطوح مسلط است (در خشکی و دریا ، هوا و فضا) و هزینه اش بیش از مجموع هزینه ارتش های چهارده کشور بعد از اوست که تقریبا معادل 50 درصد کل هزینه های دفاعی در جهان است .»/ص208

«رشد بهره وری آمریکا ، کیمیای اقتصاد مدرن ، اکنون یک دهه است که بیش از 5/2 درصد بوده»/ص210

«سرمایه گذاری دولتی در نانو تکنولوژی در آمریکا تقریبا دو برابر نزدیکترین رقیبش ، ژاپن است ..... درآمد شرکت های فناوری زیستی در آمریکا در سال 2005 به 50 میلیارد دلار رسید ، یعنی پنج برابر اروپا و 76 درصد کل درآمد جهانی این رشته »/ص212

«آموزش عالی بهترین صنعت آمریکاست .... از ده دانشگاه برتر دنیا هشت تای آن ها در آمریکاست»/ص218

«میانگین سن جمعیت چین از 33 سال در 2005 به 45 سال در سال 2050 افزایش خواهد یافت .... سالمندشدن جمعیت تاثیرات فراوان دارد ..... برتری آمریکا در زمینه نوآوری ، اساسا حاصل مهاجرت است .»/ص226

او نگرانی حاضر را پدیده ای جدید نمی داند و می گوید :

«نگرانی آمریکا در مورد از دست دادن مزیت هایش مسبوق به سابقه است .این دست کم چهارمین موج این نگرانی ها از سال 1945 است . نخستین موج نگرانی در اواخر دهه 1950 از راه رسید که حاصل پرتاپ ماهواره اسپوتنیک اتحاد شوروی بود . دومین موج در اوایل دهه 1970 آمد که گران شدن بهای نفت و کاهش رشد در آمریکا آمریکایی ها را مجاب کرد که قدرت های آینده ، اروپای غربی و عربستان سعودی خواهند بود و پرزیدنت نیکسن از ظهور جهان چند قطبی خبر داد . تازه ترین موج در اواسط1980 از راه رسید ، زمانی که اکثر کارشناسان بر این عقیده بودند که ژاپن به لحاظ تکنولوژی و اقتصاد ابر قدرت آینده خواهد شد.... نظام امریکا ثابت کرد که انعطاف پذیر، کارآمد واصلاح پذیر است.»/ص240

و در عین حال ، به 2 نکته مهم تصریح می کند :
« یکی از اصلی ترین خطاهای اوایل جنگ سرد را داریم تکرار می کنیم ، جمع کردن همه دشمنان بالقوه ، به جای تفرقه انداختن در میان شان ..... غفلت از این واقعیت نشانه قدرت نیست . نشانه بلاهت است »/ص286

«برای این که آمریکا در این روزگار نو و چالشگر شکوفا شود و در میان اوج گیری دیگران کامیاب شود . فقط باید از یک آزمون سربلند بیرون بیاید . آمریکا باید جایی باشدکه برای دانشجوی جوانی که امروز وارد کشور می شود دعوت گر وهیجان انگیز باشد ، چنان که برای این هجده ساله بی دست و پای نسل پیش [نویسنده] بود .»/ص292

8-فرید زکریا ، آزمون اصلی آمریکا و آمریکاییان را در حوزه سیاست می داند نه اقتصاد . او ضمن اشاره به نقش تمام کنندگی واشینگتن در بحران بالکان (با وجود آن که در قلب اروپا بود و اروپایی ها گمان می کردند به تنهایی می توانند این تنش را سامان دهند) و دعاوی اسپانیا - مراکش و چند بحران منطقه ای دیگر ، چنین اقتضائات رهبریت را باز تولید طرح مارشال می داند که اروپای خسته از جنگ را با کمک دلارهای آمریکا حیات مجدد بخشید . او در عین حال به «روحیه سخاوتمند روزولت در مذاکرات تهران و یالتا» ، دعوت واشینگتن از پکن برای عضویت در شورای امنیت و بخشندگی روزولت و آیزونهاور در طرح مارشال اشاره می کند و به بوش و سایر رهبران آمریکایی یادآور می شود که رمز قبولی رهبری آمریکا توسط جهانیان در بازگشت به این روحیه پدرانه است نه آن که خود را رقیب همه بداند

9- نویسنده با بیان موفقیت هایی خیره کننده چین در دو دهه اخیر و ضمن اشاره به دلایل خیز ناموفق و ناتمام ژاپن در کسب رتبه اول جهانی ، به صراحت می گوید چین هیچگاه نمی تواند جایگاه اول را از آن خودکند ، زیرا :

«هنوز هم بودجه دفاعی چین کسری از بودجه نظامی آمریکاست (حداکثر10 درصد صورت حساب سالانه پنتاگون) ایالات متحده ، دوازده ناو هواپیمابر هسته ای دارد که هر کدام توان حمل هشتاد و پنج جت شکاری را دارد ..... چین بیست موشک هسته ای دارد که برد آن ها تا سواحل آمریکاست .... ایالات متحده حدود 9 هزار کلاهک هسته ای دست نخورده و حدود 5 هزار کلاهک راهبردی دارد . » /ص148

«چین جایگزین آمریکا به عنوان ابر قدرت دنیا نخواهد شد . بعید است که تا چند دهه در هیچ عرصه ای (نظامی ، ‌سیاسی یا اقتصادی ) بتواند از آمریکا پیشی بگیرد ، چه رسد به این که در همه زمینه های برتری یابد »/ص111

10-زکریا با مقایسه چین و هند ، که هر دو از قدرت های جدید جهانی محسوب می شوند ، راز توفیق انفجاری چین را در پاسخگو نبودن دولت به مردم (فقدان دمکراسی ) می داند و طبیعی است نه تنها به خاطر هندی بودن بلکه از آنجا که روشهای دمکراتیک را کارآمدتر می داند به روش هندی امتیاز بیشتری می دهد . او می گوید :

«به مدت چندسال انحصار قدرت به دولت امکان داد دست به اصلاحات گسترده سریع بزندو مردم و منابع را به هر کجا که لازم بود گسیل کند »/ص118

و در جای دیگر می گوید : ناچار نبودن به پاسخگویی به مردم غالبا به پکن در اجرای راهبردش کمک کرده است .... مقامات هندی اظهار می کنند که همتایان چینی شان نباید نگران رای دهندگان باشند و می افزاید

«هند دولتی ندارد که بتواند یا بخواهد مردم را محض خاطر سرمایه گذاران خارجی کوچ دهد .... دولت چین معمولا پیش از مهاجرت مردم به شهر از آن ها مجوز کار می خواهد . این کار آن ها را مطمئن می سازد که میلیون جویای کار دیگر در زاغه هایی که اطرف شهر را فرا گرفته ازدحام نخواهند کرد .... قانون اساسی هند آزادی مهاجرت را تضمین می کند . هر کسی آزاد است برای پیدا کردن کار به مومبئی بیاید .» / ص157

او درباره چین به نکته ای دیگر نیز اشاره دارد :

«معامله با قدرتی متمرکز به ویژه اگر مطرود باشد و جایی برای پناه بردن جز چین نداشته باشد آسان تر است . بنابراین چین از زیمباوه سنگ آهن می خرد و در ازای آن به رابرت موگابه ، سلاح و وسایل پارازیت رادیویی -به رغم تحریم آمریکا و اتحادیه اروپا ، می فروشد .... پکن مهم ترین حامی موگابه در شورای امنیت سازمان ملل است .... چین متحد نظامی سودان است . »/ص139

نویسنده ضمن اشاره به ناسیونالیسم ناشی از اوج گیری اقتصادی در کشورهایی مانند چین به دنبال چاره اندیشی است

«اگراوج گیری دیگران موجب اوج گیری غرور ملی و منافع و اعتماد به نفس ملی می گردد بالقوه می تواند در همه جا بی نظمی ایجاد کند.» /ص276

و این را خطری برای هژمونی آمریکا معرفی می کند :
« ناسیونالیسم در جهانی تک قطبی ممکن است غالبا"به احساسات ضد امریکائی بدل شود »/ ص282

دانشنامه رزمنده سایبری

, سایت_تحلیلی , سبک_زندگی_اسلامی , شبهات , جنگ_نرم ,  ویکی , سایت_تخصصی , امنیت_سایبری , جهادگران_سایبری , جمهوری_اسلامی_ایران , آتش_به_اختیار ,

CYBER_FIGHTER

, wiki , library , Collection , Like , following , amazing ,Islamic life style , my childhood , Nostalgia , Soft War  , Cyber warfare  , cyber security

logo-samandehi

Email: info@cyber-fighter.ir
tel: 09193588304  &  09127503245

مصطفی کاظم لو mostafa kazemloo